- تاریخ ثبتنام
- 1/3/20
- ارسالیها
- 1,049
- پسندها
- 22,848
- امتیازها
- 43,073
- مدالها
- 38
روزها گر رفت گو رو باک نیستای خیالت در دل من هر سحور
میخرامد همچو مه یک پاره نور
نقش خوبت در میان جان ما
آتش و شور افکند وانگه چه شور
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست
روزها گر رفت گو رو باک نیستای خیالت در دل من هر سحور
میخرامد همچو مه یک پاره نور
نقش خوبت در میان جان ما
آتش و شور افکند وانگه چه شور
رنج بر رخسار عاشق راحت اندر جان اوتو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر
تو برگ زرد چرایی به نوبهار نگر
درآ به حلقه رندان که مصلحت اینست
ش*ر..اب و شاهد و ساقی بیشمار نگر
وقف کردیم بر این باده جان کاسه سررنج بر رخسار عاشق راحت اندر جان او
رنج خود آوازه ای آن جا به جز انعام کو
من عاشقم و دلم بدو گشته تباهوقف کردیم بر این باده جان کاسه سر
تا حریف سری و شبلی و ذاالنون باشیم
شمس تبریز پی نور تو زان ذره شدیم
تا ز ذرات جهان در عدد افزون باشیم
من عاشقم و دلم بدو گشته تباه
عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه
هر خانه که بیچراغ باشد ای جان
زندان بود آن نه باغ باشد ای جان
هرکس که بطبل باز شد باز نشد
بازش تو مخوان که زاغ باشد ای جان
نومید نیم گرچه ز من ببریدی
یا بر سر من یار دگر بگزیدی
تا جان دارم غم تو خواهم خوردن
بسیار امیدهاست در نومیدی
یک پاره اخضر میشود یک پاره عبهر میشودیکدم غم جان دار غم نان تا کی
وز پرورش این تن نادان تا کی
اندر ره طبل اشکم و نای و گلو
این رنج ز نخ به ضرب دندان تا کی
یک پاره اخضر میشود یک پاره عبهر میشود
یک پاره گوهر میشود یک پاره لعل و کهربا