- تاریخ ثبتنام
- 23/6/20
- ارسالیها
- 2,965
- پسندها
- 3,118
- امتیازها
- 28,773
- مدالها
- 3
همه را بياموزدم، ز تو خوشترم نيامدمن در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش
من آن توام مرا به من باز مده
چو فرو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد
همه را بياموزدم، ز تو خوشترم نيامدمن در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش
من آن توام مرا به من باز مده
همه را بياموزدم، ز تو خوشترم نيامد
چو فرو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد
من به هر جمعیتی نالان شدمدل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم
بر تخته خیالات آن را نه من نبشتم
چون سر دل ندانم کاندر میان جانم
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم
نی حریف هرکه از یاری بریدمطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
آتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن
ای کلیم عشق بر فرعون هستی حمله بر
بر سر او تو عصای محو موسی وار زن
نی حریف هرکه از یاری برید
پردههااش پردههای ما درید
نی حدیث راه پر خون میکنددر غریبستان جان تا کی شوی مهمان خاک
خاک اندر چشم این مهمان و مهمان دار زن
نی حدیث راه پر خون میکند
قصههای عشق مجنون میکند
شاد باش ای عشق خوش سودای مادام دگر نهادهام تا که مگر بگیرمش
آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش
آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش
گر چه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله و علتهای ما