آرام٬ و دلارام زمین وصله به یارســتیار من ، تو ز ما رفتی چرا؟
مجنون من، با این همه سختی چرا؟
رازی که مرا محرم خود ساخته یخ نیستت از چه به من افتد و می افتد به تکرار
ای کاش که حرف دگری افتد دگربار
یاد آن سِرِ سیه سایه چه پروا دارد؟!دارمت دوست ولی تو ز من رو چرا گردانی؟
هر نفس یاد توام لیک تو چون باد صبا گَردانی