ابرم به بهارخیس بارانزان زمان زندگی و زاد و زمین یادم رفت
من تورا دیدم و تو باز ندیدی من را
شاید گل دربادی یاد رفته ی از یاددیدار تو ای یارم، شد از به من خارج
هر چیز ک گفتم را، کردی، تو حاشایش
راست شدی،رستی وپروازشدییکی م**س.ت و یکی هوشیار و بیدار
منم از هر کدامش پوچ و بی عار
یم گشته دراین غم به طوفان دقایقآن زمانی که بود میان من و تو عهدی
ناجوانمردانه تو گذاشتی و رفتی!
قافیه از دست من رفته است و شعرش نیز همیم گشته دراین غم به طوفان دقایق
آتش شده در شهربه خوناب حقایق
درشهر پرفریب در سقف واژگونقافیه از دست من رفته است و شعرش نیز هم
چون ز من در شهر یک دزد بزرگی ساخت اند