- تاریخ ثبتنام
- 6/8/22
- ارسالیها
- 1,958
- پسندها
- 4,708
- امتیازها
- 28,973
- مدالها
- 17
منترست را زمین بگذار
دستانت را در دستام
غرور را کنار بگذار
شانه هایت را گنار شانه هایم
حرف دلم را به
زبان كه نه
ميريزم داخل چشمهايم...
با پلك زدنم
تمام خواستنم را بخوان!
منترست را زمین بگذار
دستانت را در دستام
غرور را کنار بگذار
شانه هایت را گنار شانه هایم
نه ترس از گذشته ات داشتممن
حرف دلم را به
زبان كه نه
ميريزم داخل چشمهايم...
با پلك زدنم
تمام خواستنم را بخوان!
ما اسطوره هايى از نسلِ رابطه هاى بى سر و ته ايمنه ترس از گذشته ات داشتم
نه حسادتى در کار بود
نه چشمى بود و
نه میدانستیم که گناه چیست
کاش حوا بودى کاش آدم بودم
میخندید میخندیدمما اسطوره هايى از نسلِ رابطه هاى بى سر و ته ايم
كم و بيش همه ى ما،
يك رابطه معلق را تجربه كرديم...
نه دلِ كندن داشتيم،
میترسم از اینکه یک نفر قبل از من،میخندید میخندیدم
اخم میکرد درهم میرفتم
بالاخره یک روز دوست داشتنم را جمع کردم
تمام قد روبه رویش ایستادم و
یکجا به پایش ریختم
جواب من مرسى نبوداما شنیدم
جواب من پوزخند نبوداما دیدم
من حرف دلم را به زبان كه نهمیترسم از اینکه یک نفر قبل از من،
تمامِ اینها را برایش گفته باشد!
شجاعتم تا همین حد بود؛
“برایش نوشتن”
من جراتِ ارسالش را ندارم!
نه دلِ كندن داشتيم،من حرف دلم را به زبان كه نه
ميريزم داخل چشمهايم
با پلك زدنم
تمام خواستنم را بخوان
من حرف دلم را به زبان كه نه
ميريزم داخل چشمهايم
با پلك زدنم
تمام خواستنم را بخوان
مینویسم برای تو از دست رفتهنه دلِ كندن داشتيم،
نه توانِ ماندن...
نه دوستش داشتيم و
نه طاقتِ با ديگرى ديدنش را
به خودمان كه آمديم؛
میگویم بازگرد و پژواک صدایم جهان را پر کرده است،مینویسم برای تو از دست رفته
که هرکجای جهانی، بازگرد
مینویسم که بخوانی و بدانی
جهانم خالی از هر موجودیست
زمانی که تورا ندارم...
میگویم دلتنگم ولی تو بخوانمیگویم بازگرد و پژواک صدایم جهان را پر کرده است،
ولی اثری از تو نیست...
من تو را در همه ى عالم میجویم و در انتها باز هم به هیچ میرسم