• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان من ارگ بمُ تو نقش جهانی | فاطمه محمدی اصل کاربر انجمن یک رمان

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
323
پسندها
2,171
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
من ارگ بمُ تو نقش جهانی
نام نویسنده:
فاطمه محمدی اصل (آتریامین)
ژانر رمان:
عاشقانه‌، اجتماعی، درام، تراژدی، معمایی
کد رمان: 5798
ناظر: @Viŏlet

وقتی نور صحنه خاموش می‌شود، گذشته بیدار می‌گردد.
شیده، زنی با گذشته‌ای پنهان و هویتی مخفی، پس از سال‌ها دوباره بازگشته؛ بازگشتنی که باید آن را با خود در گور می‌برد!
اما سرنوشت برنامه‌‌ای دیگری دارد.
دیدار ناگهانی‌‌اش با سلبریتی پرآوازه‌ این روزها، همه‌چیز را بهم می‌ریزد.
یک دیدار کافیست تا زنجیره‌ای از رازهای مدفون، دروغ‌های ناتمام و عشق‌هایی که باید می‌مردند، دوباره نفس بکشند.
هیچ‌کس نمی‌داند.
تنها یک حقیقت این میان نفس می‌کشد که می‌گوید:
« در این قصه همه نقش گناهکار را دارند!»
 
آخرین ویرایش

Mobina.yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
896
پسندها
4,752
امتیازها
22,373
مدال‌ها
14
سن
22
  • مدیر
  • #2
795136_60e37fa2aa8f2b5b6992be8bb9684e4c (3).jpg
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mobina.yahyazade

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
323
پسندها
2,171
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #3
سخن نویسنده:
قبل از شروع باید بگم این رمان رو یک قوانین و عقیده موجود نمی‌چرخه.
تماما، هرچه هست رو ذهن من ساخته؛ حالا چه موجود باشه و چه نباشه‌.
( من اگر بمُ تو نقش جهانی) اولین کار جدی من به حساب میاد که واقعا برام ارزشمنده، حدود چهار سالی روی ایده و بازنویسی فکر کردم. هی ساختم و هی خراب کردم، سپس سعی کردم از خودم، اطرافم، اجتماع در این قصه زیاد بنویسم.
سرگذشت واقعی نیست، اما بدونید خیال هم نیست.
اهل جنایی‌نویسی نبودم؛ ولی این قصه خودش خواست که بوی خون بگیره!
در آخر بدونید که منو و این قصه‌ با تمام کم و کاستی‌ها مشتاق نظرات مثبت و منفی شما هستیم،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
323
پسندها
2,171
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #4
به نام تو که هم قصه نانموده دانی
هم نامه نانوشته خوانی

پردهٔ آغازین بالا می‌رود.
نمایش شروع می‌شود،
و راوی اینچنین می‌گوید:
«آدمی در آستانهٔ مرگ، همه چیز را از یاد می‌برد،حتی عشق را؛ اما دخترک، احمقانه نگران انگشتان مردی‌ است که داشت گورش را می‌کند!»
در عصر یکی از روزهای مرداد ماه، من بودم با دندان‌های خرگوشی و موهای زیادی موج‌دارم. شال‌گردن قهوه‌ایِ سوخته‌ام را دور بینی پیچیده و لبهٔ کلاه بارانی‌ام را تا ابرو پایین آوردم. دور از چشم مادر، گلی از باغچه کنده و در بارانِ ریزِ عصرگاهی یواشکی از خانه گریختم.
در آن هوای سرد سگ هم کتک می‌زدی بیرون نمی‌آمد؛...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
323
پسندها
2,171
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #5
در خیابان ولیعصر، بی‌باران و بی‌خنده چکمه‌هایم راه را طی می‌کردند.
دقیقه ‌ها می‌گذشت و در هر ثانیه‌‌اش دائم زمزمه می‌کردم:
-دیدی...هیچکس دوست نداره؟ همه مثل بابا ولت می‌کنن میرن. تو خیلی بدبختی شیده، خیلی بدبخت!
آن عصر بارانی تمام شد؛ اما عشقم به تو هرگز... .
بارها و بارها به کوچه مهین و کارگاه آمدم.
بارها و بارها برخلاف محبتی که ازت دیده بودم؛ بیرونم کردی و قلبم را شکستی؛ ولیکن روحم انگار آنجا کسی را جا گذاشته بود که نمی‌توانست دست بکشد.
شرط کردم یک بار دیگر بیایم و اینبار یواشکی شما را، جانم را بنگرم.
آمدم و جان دادم!
آمدم و این آمدن شد بار آخر، آخرین باری که چنان ورق را برگرداند گویی سیل باغ شکوفه را ببلعد.

در میان این سیل، نگاه مینافام توست که برایم ابدی می‌شود؛...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
323
پسندها
2,171
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #6
قد بسیار بلند و بالایی دارد. برای نگاه کردن به چهره‌اش باید آنقدر سرم را بالا بگیرم که ناگهان گردنم صدای«قرچ»بدهد. بابا لنگ درازی است برای خودش.
هیچ نمی گوید و تنها با ابرو به ساعتِ بندِ سبزش اشاره میزند؛ این یعنی هرچه سریع‌تر بگو و شرت را کم کن.
آب دهانم را از روی استرس پر صدا قورت می‌دهم و کلاسورم را بیشتر بغل می‌گیرم.
حسابی از مرد جدی و عبوس رو به رویم میترسم؛ ولی اگر او استادِ دانشگاه است منم استادِ مخفی کردن ترس‌هایم هستم.
ابرو درهم کشیده شاکی می‌گویم:
-دلیل؟

باز هم ساعتش را نگاه می‌کند و دمِ دست‌ترین جواب را می‌دهد:
-دلیل بی‌دلیل!
-حق ندارین بی‌دلیل از کلاس حذفم کنید.
مقاومت نمی‌کند، کنج لب‌های باریک و بی‌انعطافش بالا میروند و پوزخند میزند:
-اعتماد بنفست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
323
پسندها
2,171
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #7
[/THANKS]

قدم از قدم که برمی‌دارد، به دنبالش راه می‌افتم و با ولع، کلمات را ردیف می‌کنم.
-دارم حرف میزنم...من از نگاه هیچ استادی ضعیف نیستم. شما تنها کسی هستید که بامن مشکل دارید و بنظرم به استعدادم حسادت می‌کنید.
حرفم آبی خنکی می‌شود روی تب حرصم،

لبانم کش میایند و لبخند ملیحی می‌زنم، جایش بود بندری هم می‌رقصیدم.
او ناگهان می‌ایستد و منی که انتظار ندارم کفش‌های براق و مردانه‌اش را لگد می‌کنم.
از دست و پاچلفتی بودنم صورتم را جمع کرده، کلاسور را بیشتر به سینه فشار می‌دهم.
نفس عمیقی می‌گیرد و گردنش را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
323
پسندها
2,171
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #8
فریادهای بلندِ فرشاد و خیرگی بقیه‌ کلافه‌ام می‌کند. کیف پول را شلخته داخل کوله می‌اندازم و با غیظ سر جایم می‌ایستم. به عقب چرخیده با اخم نگاهش می‌کنم تا صدایش را خفه کند.
با سرعتی عجیب خودش را می‌رساند. وقت کافی نداشتم. تلخ و گزنده می‌‌پرسم:
-فرمایش؟
هنوز هم شبیه بچه‌ای خطاکار دستپاچه است. با انگشت اشاره عینکش را عقب‌تر هل می‌دهد و دستی به موهای یک‌دست و غرق کرده‌اش می‌کشد. سادگی در این پسر فریاد می‌زد.
سری از خجالت پایین می‌اندازد و با گونه‌های سرخ، باز هم زبانش به لکنت می‌رود.
-شاهدخت خانم... شما...یعنی با شما... .
مِن‌مِن کردنش را که می‌بینم، سری از تأسف تکان می‌دهم. بی‌توجه به او سمت خروجی سرازیر می‌شوم. دو سه بار دیگر بلند نامم را صدا می‌زند؛ ولی فرصتش را سوزاند دیگر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
323
پسندها
2,171
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #9

هلیا پیگیرتر از این حرف‌هاست که بی‌خیال شود.
آن شازده لعنتی را طوطی‌وار تکرار می‌کند.
صبرم حدی دارد. با بی‌حوصلگی از شانه نگاهی طرفش می‌اندازم.
- شازده کدوم خریه. سوزنت گیر کرده؟
دست به چتری‌های پرده‌ای و اتو کشیده‌اش گرفته تا آفتاب چشمانش را نزند. باز لابد شیشه‌‌ی عینک آفتابی‌اش از جا در آمده.
روبه‌رویم می‌ایستد و طلبکار انگشت استخوانی‌اش را در بازویم فرو می‌برد.
- اون خره تویی! مگه نمی‌بینی این نیمکت خرابه چرا روش ولو میشی؟
لبانم را روی یک دیگر فشار می‌دهم.
- حیف این مانتوی تو تنت شازده.

دست دراز شده‌اش را که می‌خواست خاک مانتوام را بتکاند با جمله« برو رد کارت» قطع کردم، ولی هلیا انگار زبان آدمیزاد سرش نمی‌شود. باز به سمتم میاید و کنارم می‌ایستد. برعکس لحن تهاجمی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
323
پسندها
2,171
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #10
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 4)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا