هیهات از این دوری و هیهات از این غمآسمان بردار از سرم ابر سیاه
من ندارم طاقت جبر و گناه
آرام همان است که آرام برد یادماه امشب ندارد جلوه ای یا رب چرا
یا که از اندوه و غم نادیده می بینم مها
دوست دار دلت هستم مستی و عشق وجودمبا یاد تو آرام دلم بود
با هر نفسم نام تو فریاد دلم بود
یارم چو رود منزل ارواحمیهمان بودم من امشب ساعتی
کو کجایی تا ببینم روی ماهت لحظه ای؟
یا روز تو را جا ندهد یا تو نخواهیاز میان این همه با تو نشستم گاهی
که تو چون صبح سپیدی و سحرگاهی