تار گیسوی تو یک شب بر عاشق نسرودمسلمانى تو بازم غزل را مى كند انكار
به دين آويخته شد دردت كه اين از نيشِ آن شعرست
درونت جوششى از ريتم به وزنِ مفاعيلن
تو را بد كرده رسوايت كه آرايشِ آن شعرست
تار گیسوی تو یک شب بر عاشق نسرود
قصه ای زان دل آشفته بی مهرو درود
بازم اومد، بازم خندید، بازم اروم کنارم زددوباره اغتشاشى شده اى طغيانگر در من
كه آخر مى روم تنها، تو مردابى پر از گرداب
در اين آشوب حالى ام به دنبالِ چه مى گردىبازم اومد، بازم خندید، بازم اروم کنارم زد
کنارش رفت، کنارش موند، بازم با قصه دارم زد
عالیدر اين آشوب حالى ام به دنبالِ چه مى گردى
نگاهم مى كنى هر دم ببين با من چه ها كردى
سپاس!عالی
یارب این عشق مرا بار گرانی است به حق
تو نکو دار که ارزانی کم عیش کنم
یک بار ز عشقت به سرم زدسپاس!
تو اين جا پر از دردى پر از حالت بيدارى
نمى دانى چرا اما پُرى از يك حسِ تكرارى