گر ز من باشد این جا هاروح یک روز بگفتا با جسم
من ز تو به بُدم و از بر تو خوار شدم
کم است تا تورا دیدم نیستی ان بغل
گر ز من باشد این جا هاروح یک روز بگفتا با جسم
من ز تو به بُدم و از بر تو خوار شدم
لیلی بی مجنون چه خواهد از این دیار؟گر ز من باشد این جا ها
کم است تا تورا دیدم نیستی ان بغل
در خانه را آرام تر بزن، درد میگیردلیلی بی مجنون چه خواهد از این دیار؟
مجنون که رفته است،به لیلا نظر کنید...
در قلب من تو هستی و جز تو به خاطرم...در خانه را آرام تر بزن، درد میگیرد
زنگ خانه را آرام تر بزن، برق میگیرد
اگر وانگهی زدی چیزی را
جان مادرت کف نزن، جو میگیرد!
... از تهران
ول کنید این عشق را، جِر خورددر قلب من تو هستی و جز تو به خاطرم...
ای وای ذهن من شده پر از خیال تو!
دست بردار از اشعار مسخرهول کنید این عشق را، جِر خورد
دست از سرش بردارید که جان سپرد
مگر نیست در این عالم چیز دیگری
عشق الان اس داد و بعد از آن بمُرد
این الان شعر بود تو گفتی ای عزیزدست بردار از اشعار مسخره
این همه شعر و شعر بازی تا کجا
ز هر شخصی رسد شعر و نواییاین الان شعر بود تو گفتی ای عزیز
جان داداش بیشتر از این کرم نریز
من بگویم شعر اما شعر من
شعر باشد وانگهی شعر تو چیز
یکی گفتی تو شعری بی معانیز هر شخصی رسد شعر و نوایی
تو کز دانی بسی شعرو معانی
بخوانی اشعارم را الانی
بدانی رسم شاعری را تو همانی
یکی گفتی تو شعری بی معانی
گویم اکنون شعر در کف بمانی
چنان میبافم از خود قافیانی
که معنایش شود تا بیخ در ذهن زور چپانی
...
معنایش را ز که گویمیکی گفتی تو شعری بی معانی
گویم اکنون شعر در کف بمانی
چنان میبافم از خود قافیانی
که معنایش شود تا بیخ در ذهن زور چپانی
...