بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاندیه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
اینم شعره دیگه
جهل
اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک استچو مستی مرد را طبرزد
میربود و قند میخست
(رگ گردن)
آباد دلمدر طلبت شهر خرابیستاگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک است
خدای دور بود از بر خدادوران
دروازه
شمارا اطلس و شعر خیالیآباد دلمدر طلبت شهر خرابیست
دروازه این شهر، فقط بهر تو باز است
خیال
فردای من شود دیروز منبی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد
دوست با من همصدا نالید دشمن گریه کرد
( فرار)
)ای شیخ مارا فوطه ده وی آب مارا غوطه دهفردای من شود دیروز من
گر فراری شوم از تقدیر من
( بیت از خودم بود ، اگه چرت بود عذر می خوام)
(دریا)
ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پریدل که از عشق گذشت وای به حال دگری
وه که سرم
تو همچو شربتی و من به شکر می مانم
تو شربت بدون شکر دیده ای به زندگی ات؟
ماه