مشاعره مشاعره با اشعار سيد مهدى موسوى

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Arsin
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 73
  • بازدیدها بازدیدها 4,279
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    مشاعره سيدمهدى موسوى
  • کاربران تگ شده هیچ

m.sina

کاربر خبره
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
مدال‌ها
16
  • #71
رسید و دستش را، رو ی زنگ خانه گذاشت

طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!



دوید مادر و در چشم های او نِگریست

-«سلام... » بعد درآن بازوان خسته گریست
توی لحظه‌هایی که تاریک بودم، به تو فکر کردم
در اعماق شب، از سحر می‌سرودم، به تو فکر کردم

اگه خونه خون شد، سراسر جنون شد
به تو فکر کردم، که طاقت بیارم
 
امضا : m.sina

مَهوا

کاربر حرفه‌ای
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,808
امتیازها
28,973
مدال‌ها
17
  • #72
توی لحظه‌هایی که تاریک بودم، به تو فکر کردم
در اعماق شب، از سحر می‌سرودم، به تو فکر کردم

اگه خونه خون شد، سراسر جنون شد
به تو فکر کردم، که طاقت بیارم
مشت هارا بکوب بر دنیا

که کسی ریده توی اعصابت

خنده ای باش مثل پیروزی

جلوی چشم های قصّابت
 
امضا : مَهوا
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

کاربر خبره
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
مدال‌ها
16
  • #73
مشت هارا بکوب بر دنیا

که کسی ریده توی اعصابت

خنده ای باش مثل پیروزی

جلوی چشم های قصّابت
ترس دارم از این شب مشکوک
مثل بچه از امتحان علوم
ترس دارد به خواب می‌چسبد
تا به فردای پوچ شک بکند
شاید آن چشم‌های بی‌روشن!
به شب لعنتی کمک بکند
 
امضا : m.sina

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,069
پسندها
27,154
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #74
ترس دارم از این شب مشکوک
مثل بچه از امتحان علوم
ترس دارد به خواب می‌چسبد
تا به فردای پوچ شک بکند
شاید آن چشم‌های بی‌روشن!
به شب لعنتی کمک بکند
دارم یواش یواش که از هوش میروم
پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست
هی دست دست می کنی و من که مرده ام
آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست
 
عقب
بالا