- تاریخ ثبتنام
- 18/4/21
- ارسالیها
- 3,324
- پسندها
- 8,344
- امتیازها
- 36,273
- مدالها
- 28
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #31
هیچ وقت خودم را تهی احساس نکردم، همیشه لبریز بودم، از درد، از بغض، از غم، از تمام آنچه که روزی مرا میکشد.
به پای کبوترهای بیشماری نامه بسته بودم برایت، همه در راه مُردن، جز آنکه اشک مرا حمل میکرد.
به سوی خودم بازگشت.
او هم میدانست سهم من از زندگانی افسوس است. برایم پیشکش آورده بود.
به دیدار من اگر میآیید برایم کاسهی صبری بیاورید، میخواهم با افسوس پرش کنم.
به پای کبوترهای بیشماری نامه بسته بودم برایت، همه در راه مُردن، جز آنکه اشک مرا حمل میکرد.
به سوی خودم بازگشت.
او هم میدانست سهم من از زندگانی افسوس است. برایم پیشکش آورده بود.
به دیدار من اگر میآیید برایم کاسهی صبری بیاورید، میخواهم با افسوس پرش کنم.
آخرین ویرایش