ز آب روان دیده ام پریشان استیاد من میکرد ولی با اکراه و ناز
کاش نمیکرد او ز چشمم فاش راز
می شود دنیای عاشق را کشیددل به رفتن بسته ای؟باشد برو
من به انکار تو ، عادت میکنم
چون نگاهت میکنم حرفی نزن
من به مفهوم نگاهت هم کفایت میکنم...
دارم من از فراغتمی شود دنیای عاشق را کشید
یا چنان... چوب قایق را کشید
می توان درواز ی دل را گشود
یا چو باران چشم لایق را کشید