منتخب دلنوشته هاي يك روح يخ زده | linda.b147 کاربر انجمن یک رمان

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,550
امتیاز
25,673
به نام خالق دل ها
نام دلنوشته:يك روح يخ زده
نویسنده:bad.wolf
مقدمه
من يك روح يخ زده ام
كه از سرماي قطرات چشمه ي عاشقي يخ زده ام
پناه اورده ام
به گرمي مهر سجاده ي تو
اي خدا
نران مرا
به ياد بياور مرا
كه هنوز بنده اي در دور ترين نقطه ي اين دنيا
به اميد تو قدم بر ميدارد
 
آخرین ویرایش

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,550
امتیاز
25,673
دستامو باز مي كنم تا شاپركا تو آغوشم جا بگيرن
دلمو صاف مي كنم تا چشمه ها جون بگيرن
خودمو خالي ميكنم تا نفاسام پا بگيرن
سينمو وسعت ميدم تا دردا خاموش بشن
چشمامو باز مي كنم تا سياهي ها پر بكشن
لبامو تر مي كنم تا شهامتا معنا بگيرن
ذهنمو نو مي كنم تا گذشته ها فراموش بشن
خودمو از نو ميسازم تا خاطرات عوض بشن
 

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,550
امتیاز
25,673
زندگی مثه بازی دارته
کافیه وقتی داری نشونه می گیری
بادکنک مشکلات بترکه
تا تو بترسی و نشونه ات به خطا بره
اره زندگی بیش از این نیس
 

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,550
امتیاز
25,673
فرقي ندارد به حالت
كه در پس كوچه در كوچه هاي تنهايي اواره ام
فرقي ندارد به حالت
كه چشمانم سنگ تر از دل سنگت است
فرقي ندارد به حالت
كه غم ،يار منه مجنون شده است
فرقي ندارد به حالت ،
اما تو براي من فرق مي كردي
تو از جنس عشق بودي نه بي اعتنايي
و من خنثي مثله اتم هاي ستاره هاا
كه ذره ذره مي سوزند
بودم و هستم
 

Bad.wolf

کاربر برتر
کاربر برتر
عضویت
7/1/18
ارسال ها
1,550
امتیاز
25,673
من مانده‌ام ز پا
ولی آن دورها هنوز
نوری‌‌ست،
شعله‌ای‌ست
خورشیدِ روشنی‌ست
که می‌خوانَدَم مدام
اینجا درون سینهٔ من زخم کهنه‌ای‌ست
که می‌کاهَدَم مدام...
 

موضوعات مشابه


بالا