کامل شده مجموعه اشعار سودای جان | دیاناس شاعر انجمن یک رمان

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #21
***
تا زمانی که غمت بر دل من مانده به جا
خود ستانم ز غمت عشق و خرابی و جفا
زور گفتن در مرام عشق ماوایی نداشت
من به چشم خود بدیدم زندگی را بی‌صفا
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #22
***
تا تو هستی قلمم میل به ماندن دارد
چشم من رج به رجت میل به دیدن دارد
قلب زارم به خدا شور تپیدن دارد
وانفس از دل تو، قصد گزیدن دارد
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #23
***
نمی‌دانم چرا اما بسی از قلب خود سیرم
رهایم می‌کنی جانا به قصد مرگ می‌میرم
من از کام رسیدن به نگاهت سخت چرکینم
بیا و مهربانی کن که من افکنده شمشیرم
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #24
***
تکه‌ای از رد دستت روی گردن مانده است
مادرم دانا و زیرک قصد قلبم خوانده است
خشم چشمش خود به تهدید، جراتم را برده است
مادرم دست خودم نیست که عقلم خورده است
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #25
***
چشم خود بستم و از وهم و گمان رسته شدم
خرم آن روز که خود را به تو وابسته شدم
منتی نیست به جانت که پابسته شدم
به خدا دست دلم نیست نگارا که من خسته شدم
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #26
***
تو اگر تیغ به جانم بزنی حرفی نیست
به خدا کوه دماوند چنین برفی نیست
من و کاغذ به تماشای رُخَت مالوفیم
ما کم آوردیم، برای چهره‌ات وصفی نیست
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #27
***
عشقت آن درد شدیدی‌ست که درمانی نداشت
منم آن سلسله‌ی محو که ایمانی نداشت
وانفس عشق به این جرم و جنایت، مسلمانی نداشت
بخدا این همه درگیر تو بودن پشیمانی نداشت
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #28
***
می‌روی روزی و قلبی از تنم کم می‌کنی
خود ستمکاری و کام این دلم خم می‌کنی
می‌روی حال و جهانم را به رسوایی کشید
من خزانم، با نبودت پیکری نَم می‌کنی
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #29
***
می‌روم تند و سبکبالانه قلبم را به نابودی کشم
دیگر آن چشم قجر را در دلم سمت گل‌آلودی کشم
می‌روم دستم دگر سمت دلت حیران نشد
می‌روم دل را به زندان افکنم، خود را دل‌آزاری کشم
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #30
***
رفتی و غصه و اندوه، ز دل محکم شد
پیکی از غیب بیامد، ز سرم جا کم شد
رفتی و بعد تو آواره‌ی این خانه شدم
قند آن شرب نگاهت ز جهانم گم شد
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا