کامل شده مجموعه اشعار سودای جان | دیاناس شاعر انجمن یک رمان

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #31
***
هر شب به تماشای تو در دشت نشستم
چشمم به ره و دل به هوای تو شکستم
بی نام تو این صحرا و این ریگ و بیابان
چون آینه‌ی زنگار شده، تیره ببستم

 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #32
***
تو نور چشم ما بُدی، آرام جان ما بُدی
از چشم ما خود رفتی و مار همان صحرا شدی
من آمدم رامت کنم، رامِ دل و عشقت کنم
رفتی و با دشمن به ود، نیش دلت بر ما زدی
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #33
***
دریای غمت برده مرا سوی بیابان
در سایه‌ی اشکم شده این دشت، گلستان
از دور چو گردی ز ره عشق بیایی
چون باد مرا سوی تو آرد به شتابان

 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #34
***
در دشت جنون رد قدم‌های تو مانده
دیوانه‌ترم کردی و دل باز نمانده
ای باد صبا از دل صحرا خبر آور
کو عاشق سرگشته؟ چرا باز نمانده؟
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #35
***
من با تو و این دشت، چه رویای بلندی
در وسعت چشمان تو صحراست، بخندی
بی عشق تو این جان پر از درد و غبار است
برگرد، که این سینه‌ی من خانه‌ی سردی
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #36
***
یک عمر دویدم به بیابان، که تو آیی
هر شب به دعا رفتم و گفتم که بیایی
رفتی و شدی آفت این جانِ نزارم
افتادم و دیدم که نماندی و نیایی
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #37
***
با یاد تو شب‌ها به بیابان بنشستم
از اشک، به ریگ تله‌ای آینه بستم
گفتند که از عشق تو دستم بکشم دل
بی‌تاب‌تر از پیش، به صحرای غم هستم

 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #38
***
دل، در تب صحرا شد و آواره‌ی راهی
چشمم به رهت ماند تو رفتی به نگاهی
چون باد گذشتی و به خاکم نفسی ماند
ای عشق بمان تا نکشم بار گناهی
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #39
***
ای عشق تو را در دل این دشت صدا زد
دیوانه‌ی صحرا شد و از خویش جدا زد
در غربت این خاک، به جز آه چه مانده؟
جز حسرت دیدار، که بر سینه جلا زد
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,034
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #40
***
دریا شده این دشت، ز طوفان نگاهت
ویران شده این دل ز غم سوزِ گناهت
رفتی و نماندی به خدا آه کشیدم
آهی که بسوزد همه‌ی دشت و پناهت
 
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا