کامل شده مجموعه اشعار سودای جان | دیاناس شاعر انجمن یک رمان

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #41
***
در دشت جنون رفتم و دنبال تو گشتم
هر سو به غبار تو، خیالات نوشتم
دیدم که سرابی و دویدم به خیالت
دیدی که چه افتادم و دیگر نگذشتم؟
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #42
***
دریا شده این دیده ولی کاش بدانی
در سینه غبار است، ولی کاش بخوانی
رفتی و نپرسیدی از این حال خرابم
ای عشق! تو با ما چه کردی که بمانی؟
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #43
***
از دور گذشتی و دلم ریخت چو باران
چشمان تو شد آتش این دشت بیابان
ای ماه! نگاهی کن و بنگر که چه کردم
در سینه‌ی من ماند غمی تا به هزاران
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #44
***
هر سوی بیابان که روم رد تو پیداست
دیوانه شدم، عشق تو با جان من آشناست
یک روز اگر سوی منِ خسته بیایی
خواهم که ببینی دل من روی تو غوغاست
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #45
***
رفتی و گذر کردی و جانم به لب آمد
از آه دلم دشت، سراپا به شب آمد
ای عشق! ببین در دل این خاک چه کردی؟
ویرانه شد این سینه و دیگر به تب آمد
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #46
***
گم گشتم و در وسعت صحرا تو نبودی
در اوج جنون، سایه‌ی فردا تو نبودی
ای عشق! تو را خواستم و بازم تو ندیدی
من ماندم و این بغض که دریا تو نبودی
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #47
***
ای باد بیا بوی تو را باز بیارم
بگذار که در حسرت دیدار نبارم
در دشت به‌جز رد قدم‌های تو چیزی
دیگر نبود پس به که این رازی بسپارم؟
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #48
***
هر گوشه‌ی این دشت پر از آه و فغان است
در سینه‌ی من آتش هجرانِ نهان است
بی عشق بیابان همه خاکسترِ درد است
ای یار کجایی که دلم بی‌سر و جان است
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #49
***
بی عشق تو این دشت، همان دوزخ درد است
هر موج غبارش به دلم آتش سرد است
با یاد تو این سینه اگر زنده نماند
دیگر چه مرا سود که جان در تنِ فرد است؟
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #50
در دشتِ دلم جز تو کسی نیست، کجایی؟
جان داده‌ام از درد و غمی نیست، کجایی؟
دیوانه شدم در تب صحرا به امیدت
ای عشق به جز آهِ لبی نیست، کجایی؟
 
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا