منتخب دلنوشته چکاو | zahra banoo کاربر انجمن یک رمان

Zahra banoo

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
9/4/18
ارسال ها
42
امتیاز
503
سن
15
محل سکونت
Iran
نام دلنوشته :چکاو
نام نویسنده : Zahra banoo

مقدمه :مردم به خوشحالی چکاوک حسادت می کردند ، از سرود عشقی که چکاوک ها به نوا در می آوردند لذت می بردند اما.....! تنها خود چکاوک ها می دانستند آواهای پر بغض سرود را.....!!
 
آخرین ویرایش

Zahra banoo

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
9/4/18
ارسال ها
42
امتیاز
503
سن
15
محل سکونت
Iran
تپش های آتشین و پر از شور قلبت را باور کنی...؟!

یا آرامشی که در وصف لبخندش برای دیگری می گیری...؟؟ پریشانی نیمه شب ها را قبول کنی ....؟

یا خنده های پر از ذوقت پس از دیدنش....؟

اما....!! کَس چه می داند که تو ، خواهی یا نخواهی ! بپذیری یا فرار کنی !! شادمان باشی یا نه ....

عاشق شده ای.....وَ که می داند که عشق چاره ای جز درد کشیدن ندارد؟؟
 
آخرین ویرایش

Zahra banoo

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
9/4/18
ارسال ها
42
امتیاز
503
سن
15
محل سکونت
Iran
پٌک می زنم به سیگار ....
با هر بار پٌک زدن درد هایم را به سمت آسمان می فرستم.....
با یادآوری درد هایم حرصی می شم ، پٌک های عمیق تر ....
و کسی چه می داند چه تلخ است شوری اشک و پٌک های پی در پی....؟؟؟
 

Zahra banoo

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
9/4/18
ارسال ها
42
امتیاز
503
سن
15
محل سکونت
Iran
عشق شبیه خوردن شکلات تلخ است ....
می دانی مزه ناخوشایندی دارد اما.....
وسوسه چشیدنش امان نمی دهد .....
تلخیش را حس می کنی ...
کامت تلخ می شود و هیچ نمی گویی...
با این همه تلخی آن گوشه کنار های قلبت ....
هیچ حس پشیمانی نیست....
 

Zahra banoo

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
9/4/18
ارسال ها
42
امتیاز
503
سن
15
محل سکونت
Iran
بیا معامله ای بکنیم....
تمام دنیا برای تو ....
سرخی گل های رز به فدای تو .....
سفیدی موج های آس اسیر تو ......
زلالی آب های گوارا برای تو .....
و تنها یک چیز سهم من است ....
جان و روح تو ......
 

Zahra banoo

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
9/4/18
ارسال ها
42
امتیاز
503
سن
15
محل سکونت
Iran
در پاییز خیالم ، آهسته پا بر روی برگ های زرد خشک شده می گذارم ...
با تو پرسه زدن زیر درختان عریان ، هوای دیگری دارد ....!!
 

Zahra banoo

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
9/4/18
ارسال ها
42
امتیاز
503
سن
15
محل سکونت
Iran
تو چه می دانی خنده در میان اشک های فراوان چه احساسی دارد؟؟
تو چه می دانی گرمی دستهایت چه حیات بخش است ؟؟
تو چه می دانی قدم زدن روی برگ های خشک شده پاییز ، فقط با تو می چسبد ؟؟!
تو چه می دانی تصور چهره زیبایت برای من سهلتر از هر سهلیست ؟؟!
تو چه می دانی شنیدن نوای صدایت برایم بهترین موسیقی است؟؟!
اما من...همه اینها را می دانم و این هدیه تو به من است عشق جانم❤
 

Zahra banoo

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
9/4/18
ارسال ها
42
امتیاز
503
سن
15
محل سکونت
Iran
زیر قطره های آب هر چقدر اشک بریزی کسی نمی فهمد؛
حال این قضیه،داستان این روزهای من است ، هر چقدر پشت نقاب قه قهه هایم زار می‌زنم کسی نمی بیند !
 

Zahra banoo

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
9/4/18
ارسال ها
42
امتیاز
503
سن
15
محل سکونت
Iran
دستم را به سوی صفحه مشکی رنگ دراز می کنم...
در حسرت گرفتن ستاره های چشمک زن می سوزم...
دلخور از ناتوانی ام اشک چشمانم را در بر می گیرد...
و من تنها به این می اندیشم که دلبرم گفته بود از آسمان به من می نگرد....
 

Zahra banoo

کاربر سایت
کاربر سایت
عضویت
9/4/18
ارسال ها
42
امتیاز
503
سن
15
محل سکونت
Iran
میان ماندن و رفتن ، دو دل ماندن که سختی نیست ...
ندیدی رفتن یار را ، عشق جانم ، درد کمی نیست...
من آن تنهای مغرورم که از عالم گریزانم....
چه کردی با من و قلبم ؟ که اکنون حال پریشانم...
دلم با تو ، دلم با تو ، دلت با او بود اما ...
دلم دل دل می کرد با تو کنم آغاز فردا را....
پر زدی و گشودی از دل این عاشق دلخسته...
من شکستم و شکستم هر بار و پیوسته...
نه گلایه می کنم نه دلخورم از تو ...
این ها را بهانه ای بدان برای حرف زدن با تو...
 
آخرین ویرایش

موضوعات مشابه

بالا